سی سال پس از پایان جنگ ایران و عراق، اختلافات زیادی بین دولتمردان، فرماندهان نظامی و پژوهشگران در باره جنگ وجود دارد. سه پرسش اساسی در بابجنگ بی پاسخ باقیمانده است: برای چه جنگ آغاز شد؟ چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه یافت؟ و چرا جنگ با عراق پایان یافت؟
بیشتر مدارک جنگ با عراق در دسترس پژوهشگران نیست، اما منابع باز و طبقه بندی نشده پاسخهایی را برای این پرسش ها در اختیار می گذارد. پاسخهایی که نه تنها تصمیمات استراتژیک جمهوری اسلامی در دوران جنگ را آشکار میکند، بلکه بینش ارزشمندی نسبت به مدیریت راهبردی برنامه هستهای امروز جمهوری اسلامی نیز فراهم میآورد.
آغاز جنگ
بنابر تاریخنگاری رسمی جمهوری اسلامی، جنگ با عراق در سی و یکم شهریور ۱۳۵۹با تجاوز غافلگیرانه نیروهای عراقی به خاک ایران آغاز شد. آیت الله خمینی همواره بر عنصر غافلگیرانه تهاجم عراق تاکید داشت و خطاب به سفیران کشورهای اسلامی در ۲۵ مهر ۱۳۵۹ اظهار داشت: "دولت غاصب صدام بدون یک عذر موجهی در بین تمام دول عالم و بدون سابقه با دریا و هوا و زمین هجوم کرد بر ایران و به خیال خودش می خواست کشور گیری کند . . ."
هرچند منابع دیگری نشان میدهند که آیتالله خمینی از زمانی پیشتر از خطر تهاجم عراق به ایران آگاه شده بود. احمد خمینی، در مصاحبۀ ۳۱ شهریور ۱۳۷۰ با پیام انقلاب، هفته نامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فاش کرد که رییس دفتر آخرین نخست وزیر پادشاه ایران، شاپور بختیار، همزمان با رد شدن درخواست ملاقات رسمیاش با آیت الله خمینی در پاریس نسبت به کشمکشهای قومی در ایران به آقای احمد خمینی اخطار داده بود: "وی این مسأله را با یک سری از مسائل داخلی به من گفت که خودمان هم همان طور حدس میزدیم.
ایشان میگفت در ترکمن صحرا درگیری است و در بلوچستان به نوعی دیگر و در قسمتهای کردستان و حتی در جنوب جریاناتی با نام خلق عرب پدید آمده و ما علاوه بر اینکه این مسائل را حدس میزدیم، احتمال هم میدادیم که جنگی علیه انقلاب راه افتد". آقای احمد خمینی همچنین در ادامه گفت که رهبری انقلاب گزارشهایی مبنی بر تحرکات نیروهای عراقی پیش از تهاجم دریافت کرده بود.
نامه بیست و پنجم خرداد ۱۳۵۹ نخستین رییس جمهور ایران، ابوالحسن بنیصدر در باره تحرکات نیروهای عراقی به آیتالله خمینی، ارائه سند دیگری است که آیت الله خمینی نمیتوانست از تهدید نظامی عراق آگاه نبوده باشد. نامه ۲۸ شهریور ۱۳۵۹ بنیصدر حتی افشاگری بیشتری دارد: "نمیدانم دیشب در خدمت شما چه گذشته است و نظامیان و سپاهیان در خدمت شما چه گفتگو کردهاند. اما لازم است مطالب زیر را معروض بدارم: ۱. یک ماه پیش همین فرماندهان را به خدمت شما فرستادم اطلاعات حاصله در باره توطئه امروز را به عرض رساندم. بعد به اینجانب فرمودید به این اطلاعات باور نمیفرمایید. و امروز راست از آب درآمدهاند و احتمال یک درگیری گسترده از مرز ترکیه تا مرز پاکستان احتمالی قوی است."
پرسشها فراوانند: چرا آیتالله خمینی و همراهانش در پاریس به هشدارهای فرستاده شاپور بختیار توجه نکردند در حالی که رهبری انقلاب به گفته خود جنگی را به دنبال پیروزی انقلاب پیشبینی کرده بود؟ چرا آیت الله خمینی هشدارهای آقای بنیصدر و فرماندهان نظامی در باره پیشرفت عراقیها از ناحیهی مرزها را نادیده گرفت؟ و چرا آیتالله خمینی در زمانی که کاملا از تهدید حمله آگاه بود، با تهدیدهای پیاپی همسایگانش به "صدور انقلاب"، ایران را از لحاظ سیاسی منزوی کرده بود؟
گفتگوی صادق زیباکلام استاد دانشگاه با اکبر هاشمی رفسنجانی ممکن است به این معما پاسخ دهد. آقای زیباکلام مینویسد: "جمع بندی من این است که امام ته دلشان از جنگ خوشحال بودند. هیچ وقت مستقیم نگفتند ولی در دلش این بود که ما که نمیخواستیم به رژیم بعث عراق حمله کنیم اما حالا که اینها به ما حمله کردند تا آخر خواهیم رفت." آقای رفسنجانی پاسخ میدهد: "با نظر شما موافقم. اما اینکه ته دلشان بود درست نیست. بر زبان هم میآوردند."
آقای زیبا کلام میگوید: "[امام] یک جور توجیه اخلاقی پیدا کرده بودند که به سقوط کامل رژیم صدام فکر و اقدام کنند." آقای رفسنجانی پاسخ میدهد: "جنگ راهی را پیش ما گذاشت که مشکلات منطقه را حل کنیم و ملت خود را بسازیم. همه ما این حرفها را میزدیم و امام هم چنین عقیدهای داشتند."
تحلیل آقای رفسنجانی بسیار دقیق است. به خاطر هجوم عراق به ایران، آیتالله خمینی و نظام انقلابی توانست ملت چندپارهای را به دور رهبری انقلاب دوباره بسیج کند. رهبری انقلاب همچنین توانست باقیماندههای ارتش شاهنشاهی را در خط مقدم جبهه سرگرم و دور از سیاست نگاه دارد.
حمله عراق همزمان به نظام بهانه لازم سرکوب درخواستهای مردمی برای آزادی سیاسی را با اشاره به شرایط اضطراری کشور داد. از اين زاويه، جنگ واقعاً "برکتی الهی" برای نظام انقلابی بود، هر چند منتقدان بر اين باورند که این جنگ برکتی برای منافع ملی ایران و یا صدها هزار ایرانی نبود که جان و مالشان را در جنگی که قابل پیشگیری بود، فدا کردند.
ادامه جنگ پس از خرمشهر
در سوم خرداد ۱۳۶۱ ایران، خرمشهر را آزاد کرد و به اشغال عراق پایان داد. اما فتح خرمشهر پایان جنگ با عراق را به ارمغان نیاورد. پرسش این است که چرا رهبری جمهوری اسلامی پس از آزادسازی خرمشهر، جنگ را در خاک عراق دنبال کرد؟
احمد خمینی یکی از اولین شخصیتهای ارشد جمهوری اسلامی بود که راز ادامه یافتن جنگ پس از آزادی خرمشهر را افشا کرد. او در مصاحبه ۳۱ شهریور ۱۳۷۰با پیام انقلاب، میگوید: "در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود، اما بالاخره مسئولین جنگ گفتند که ما باید تا کنار شط العرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصلا با این کار موافق نبودند و میگفتند اگر بناست شما جنگ را ادامه دهید بدانید که اگر این جنگ با وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطه خاصی ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده، بهترین موقع برای پایان جنگ است."
دومین شخصیت برجسته ای که مخالفت آیتالله خمینی را با ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر افشا میکند، آیتالله حسینعلی منتظری است. آیتالله منتظری در خاطراتش مینویسد که "البته قولی هم هست که خود امام مایل به ختم جنگ بودند، ولی طرفداران ادامه جنگ نظر خودشان را به ایشان تحمیل کردند."
روایت آیتالله منتظری در مورد ترجیح آیتالله خمینی معتبر به نظر میرسد، اما با در نظر گرفتن روابط خانوادگی آیتالله منتظری و مسئولیت های اجرایی آنها در سیاست صدور انقلاب، بسیار بعید است که آیتالله منتظری، آنچنان که وانمود می کند، با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مخالف بوده باشد.
اما چه کسانی طرفدار ادامه جنگ بودند؟ مروری بر خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی پاسخ این پرسش را به دست می دهد. در یادداشت ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ آقای رفسنجانی مینویسد: "فضای جنگی کشور و انتظارات بالای مردم و به ویژه رزمندگان به گونهای است که آنان این گونه پیشنهادات (مذاکره برای صلح) را به استهزاء میگیرند و عقبنشینی فوری و با قید و شرط را هم کافی نمیدانند و به مسئولان جنگ انتقاد دارند که چرا فوراً وارد خاک عراق نمیشوند."
با این همه، مطابق با روایت های احمد خمینی و آیتالله منتظری و نیز روایت آقای رفسنجانی، بر این نکته تأکید میشود که آیتالله خمینی مخالف ادامه جنگ در خاک عراق بود.
بر اساس گفته آقای رفسنجانی، آیتالله خمینی مخالفت خود را از طریق آقای احمد خمینی در ششم فروردین ۱۳۶۱ و در دیدارش با فرماندهان نظامی در بیستم خرداد همان سال بیان کرد. به نوشته آقای رفسنجانی، فرماندهان نظامی موفق شدند "امام را قانع کنند" که به آنها اجازه ورود به خاک عراق در مناطق خالی السکنه یا کمجمعیت را بدهد.
آقای رفسنجانی روایت مشابهی را در گفتگوی خود با دکتر زیباکلام تکرار میکند، اما این نکته را نیز میافزاید که آیتالله خمینی بیهوده سعی کرد که سپاه و ارتش را از ادامه جنگ برحذر دارد و دلایل خود را برشمرد: "پس از ورود به خاک عراق، کشورهای عربی در حمایت از صدام صریح می شوند و تعصب عربی خود را نشان می دهند. ۲. مردم عراق تا الان از صدام حمایت نمی کردند، چون صدام در خاک ما بود. اما اگر وارد عراق شویم مردم حمایت میکنند و نباید مردم عراق را در مقابل خود قرار دهیم. ۳. اگر وارد خاک عراق شویم مردم اذیت میشوند. نباید درجنگ مردم عراق که با ما نجنگیدند آسیب ببینند. ۴. دنیا هم ما را به عنوان متجاوز معرفی می کند و روی ما فشار تبلیغاتی میآورد."
این منابع نشان میدهد که تا اردیبهشت۱۳۶۱ آیتالله خمینی به چنان درجهای از بلوغ سیاسی رسیده بود که از بنیادگرایی نخستینی که در ماههای اولیه پس از انقلاب نشان داده بود، جهانی فاصله داشت؛ هرچند بلوغ آیتالله خمینی در برابر خواسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای ادامه جنگ سودی نداشت.
از برکت جنگ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توانسته بود نیروهایش را از چند هزار انقلابی آموزش داده نشده به مهمترین نیروی امنیتی، نظامی و حتی سیاسی در جمهوری اسلامی گسترش دهد. این توسعه بدون ادامه جنگ با عراق امکان نمییافت.
پایان جنگ
به دنبال ناکامی های پی در پی و عقبنشینی گسترده در مراحل پایانی جنگ با عراق، رهبری جمهوری اسلامی قطعنامهی ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت و در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ با قرارداد آتشبس بین دو کشور موافقت شد. آیتالله خمینی پذیرفتن قرارداد آتشبس را "کشندهتر از زهر" خواند، اما مسئولیت کامل این تصمیم را پذیرفت، اما چه چیزی آیتالله خمینی را وادار به نوشیدن از جام زهر کرد؟
طبق گفتههای آقای رفسنجانی که در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۶۷ به جانشینی فرماندهی قوا برگزیده شده بود، سران قوای کشور یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، رئيس قوه قضاييه، علی خامنه ای، رئيس جمهوری وقت، رییس جمهور وقت آیت الله علی خامنهای، میرحسین موسوی، نخست وزير وقت و احمد خمینی و نخستوزیر وقت میدانستند که "نمی گذارند در جنگ پیروز شویم."
در نتیجه، آقای رفسنجانی راهبردی را دنبال میکرد که مذاکرات صلح با عراق پس از اشغال یک منطقه سوقالجیشی و در پی شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" آغاز شود. آیتالله خمینی در سوی دیگر به وضوح در پی شعار خود "جنگ جنگ تا رفع فتنه" بود در حالی که سپاه خواستار "جنگ جنگ تا پیروزی"بود.
آقای رفسنجانی زیر فشار چنان شرایط دشوار عملیاتی با اضافه شدن سرنگونی یک هواپیمای ایرباس ایرانی به دست ایالات متحده آمریکا، آنقدر خوش اقبال بود که با خواستههای جدیدی از سوی فرمانده سپاه پاسداران، آقای محسن رضایی روبه رو شود.
بر اساس گفتههای اکبر هاشمی رفسنجانی، در روزهای پایان جنگ، رضایی با لیست "عجیب و غریبی" از خواستههای نظامی به منظور ادامهدادن تلاشهای جنگ به آقای رفسنجانی مراجعه می کند. آقای رفسنجانی به آقای رضایی می گوید که او قادر به برآورده کردن چنان نیازهایی نیست و توصیه می کند که او خواستههایش را در نامهای به آیتالله خمینی بنویسد.
این نامه که پیشتر از بیست و پنجم تیرماه ۱۳۶۷ نوشته و در سال ۲۰۰۱ توسط آیتالله منتظری فاش شد، نشان میدهد که آقای رضایی اعتراف کرده بود که در پنج سال آینده هیچ پیروزی در کار نخواهد بود مگر آنکه منابع نامحدودی به سوی سپاه و ارتش هدایت شوند و ایران به بمب هستهای دست یافته و نیروهای آمریکایی را از خلیج فارس بیرون کنند! نامه آقای رضایی در نامه محرمانه آیتالله خمینی به روحانیت ضمیمه شده که در آن خواسته است که افکار عمومی را برای پذیرش پایان جنگ با عراق در ایران آماده کند.
مسأله پایان جنگ با عراق نشان میدهد که جمهوری اسلامی در جنگ شکست خورده بود، زیرا اهداف استراتژیک خود مانند "رفع فتنه"، "پیروزی" و یا حتی "یک پیروزی" را نتوانسته بود به دست بیاورد. شاید اگر آقای رفسنجانی نتوانسته بود آقای رضایی را در این مورد فریب دهد، آیتالله خمینی این حقیقت هولناک جنگ را کشف نمیکرد که پیروزی در جنگ ممکن نبود.
آیا جام زهر دیگری در انتظار است؟
سی سال پس از پایان جنگ با عراق، رهبری جمهوری اسلامی با چالشهایی مشابه با چالش های دوران جنگ روبه رو است. رهبری جمهوری اسلامی بیشترین میزان عدم آمادگی برای جنگ را با شدید ترین میزان تحریک کشورهای منطقه و بزرگ ترین قدرتهای دنیا ترکیب کرده است.
تهدید محو اسراییل از عرصه جهان، رقابت مذهبی با کشورهای عرب سنی، تحریک نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان و عراق به همراه برنامه هستهای جمهوری اسلامی که متهم به داشتن ابعاد نظامی است، ایران را از لحاظ سیاسی منزوی و بدون دوست در یک جهان پر مخاطره کرده است.
از نگاه منقئتم، همانند دوران جنگ، احزاب سیاسی و این روزها سپاه پاسداران مصالح ملی ایران را در قربانگاه منافع حزبی قربانی میکنند. از این رو ممکن است جام زهر دیگری در انتظار رهبری سیاسی جمهوری اسلامی باشد، اما آیا این بار نيز کسی در بین رهبران جمهوری اسلامی قادر به دفاع از نظام در مقابل سوء مدیریتهای خود نظام خواهد بود.








