About AEI My AEI Support AEI Contact AEI
Home Events Books Short Publications Research Areas Scholars & Fellows


Search


FindAdvanced Search

Browse all short publications by:
- Date
- Subject
- Author
- Type
- Title

SHORT PUBLICATIONS
AEI Newsletter
AEI.org Exclusives
The American
Press Releases
Outlook Series
On the Issues
Papers and Studies
AEI Working Paper Series
Government Testimony
Speeches
Book Reviews
AEI Policy Series
The War on Terror

E-NEWSLETTERS
Enter e-mail:
 

Home >  Short Publications >  آیا میتوان به ایران اعتماد کرد؟
آیا میتوان به ایران اعتماد کرد؟
Print Mail
By Michael Rubin
Posted: Thursday, September 21, 2006
MIDDLE EASTERN OUTLOOK
AEI Online  
Publication Date: September 1, 2006

Download file.برای خواندن این متن در برنامه پی دی اف ، لطفا با موش ، اینجا را کلیک کنید. 

به اينكيليزى

 

به عربى 

این اولین مقاله از یک سری مقالات تحلیلی است که به چشم انداز مسائل کلیدی در خاورمیانه میپردازد.  مایکل
روبین، محقق مقیم در موسسه امریکن انترپرایز نویسنده اصلی این سری مقالات است که به زبان عربی نیز در دسترس خواهد بود. 

اختلاف نظر در مورد برنامه اتمی ایران در کانون توجه کاخ سفید و جامعه بین المللی قرار گرفته است.  در حالیکه پرزیدنت بوش در ابتدا به برلن، لندن و پاریس  -  که به  اتحادیه سه اروپائی مشهور شده اند -  اجازه داد که پیشگام مذاکرات با تهران باشند ، اما  در 31 ماه می 2006 ( برابر با ) خانم کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه امریکا، پیشنهاد کرد که امریکا هم دخالت مستقیم تری در مذاکرات با ایران داشته باشد.  پیشنهاد امریکا شامل بسته پیشنهادی اروپا و امتیازات و تشویق های دیگری نیز برای ایران بود، اما  به شرط آنکه اول، ایران با تعلیق غنی سازی موافقت کند.  اکنون، در حالیکه اغلب سیاست گزاران همچنان بر ادامه مذاکرات دیپلماتیک پافشاری میکنند، کسی به این پرسش اساسی نپرداخته است که دیپلماسی دولت ایران چگونه و بر چه اساسی است.  تصور و برداشت ایران از مذاکرات دیپلماتیک چیست؟

فعالیت های دیپلماتیک برای حل نگرانی های منتج از فعالیت های هسته ای ایران همچنان ادامه دارد بدون اینکه دورنمای مشخصی از راه حل وجود داشته باشد.
 
اغلب مقامات سیاسی خواستار پرهیز از مقابله نظامی هستند. پس از آنکه دولت ایران به خواسته جهانی برای تعلیق غنی سازی اورانیوم پاسخ منفی داد، چین و فرانسه، هر دو، از واشنگتن خواستند که تلاش کند تا مناقشه از این بالاتر نرود و از مهار دیپلماسی خارج نشود. [1] تحلیل گران جدی و اهل عمل در امریکا، همگی در مورد هزینه های گزاف اقدامات نظامی هم نظر هستند.  از جمله، دولت ایران میتواند پشتیبانی خود از اقدامات تروریستی را افزایش دهد، سربازان امریکائی در عراق در قبال عوامل و کارگزاران تهران و نیروهای شبه نظامی وابسته به آن آسیب پذیر هستند، رژیم فرصت سازمان دهی دوباره خواهد یافت تا ایرانیان را به دفاع از کشور فراخواند، و در نهایت بمباران مراکز صنایع اتمی تنها تاریخ دسترسی به بمب را به عقب می اندازد نه اینکه آنرا برای همیشه نابود کند. 

اما آیا دیپلماسی، به تنهائی، کفایت پایان دادن به برنامه سلاح اتمی در ایران را دارد؟   آنچه به مذاکرات دیپلماتیک قوت و اعتبار میبخشد اعتماد دوجانبه است که طرفین معامله با درستکاری به قول و وعده های خود عمل کنند.  پیشینه تهران در این مورد باعث جلب اعتماد نمیشود.  چه در دوران تکوینی و شکل گیری اولیه ، چه در دوران شکوفائی  و اوج رونق اصلاح طلبان و حتی همین امروز، سران و سیاستگزاران ایرانی نسبت به عرف دیپلماتیک بی اعتنائی خاصی ابراز کرده اند و بسیاری از موافقت نامه های خود را یکجانبه نقض کرده اند. 

اشغال سفارت

بسیار باب روز شده است که امریکا را مقصر اصلی تیرگی روابطش با ایران قلمداد کنند.  اما لازم به توضیح است که در همان ماه های اولیه انقلاب اسلامی واشینگتن آماده برقراری روابط دیپلماتیک با ایران بود. در اول ماه نوامبر 1979 ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه ایران، با زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی پرزیدنت جیمی کارتر در الجزیره ملاقات کردند و در باره برقراری دوباره روابط  دیپلماتیک مذاکره کردند.  سه روز بعد، در واکنش به این خبر، دانشجویان پیرو خط امام ( آیت الله روح الله خمینی) به سفارت امریکا در تهران حمله کردند و پنجاه و دو دیپلمات را به گروگان گرفتند.  روز بعد  از اشغال سفارت و گروگان گیری،  آیت الله خمینی با صدای بلند این اقدام را تائید کرد.  حتی شخصی مانند وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه در آنزمان که هواخواه صلح و تشنج زدائی بود، گروگان گیری را "تجاوز وقیحانه" به عرف بین المللی و نقض آشکار عهد نامه های  ارتباطات دیپلماتیک و کنسولی  1961 و 1963 وین دانست. [2]

مقامات امریکائی تلاش کردند تا تصمیم گیری در دست افراد منطقی تر و خونسرد تر باشد تا آنها بر مشکلات فائق شوند.  در ششم ماه نوامبر 1979، مقامات شورای امنیت ملی خبری را برای واشینگتن پست فاش کردند.  در این خبر آمده بود که سیاست امریکا در قبال ایران، به خاطر گروگان گیری تغییری نخواهد کرد؛ نه اقدام نظامی، و نه حتی جابحائی نیروهای نظامی ابدا در مد نظر نمی باشند. [3]  اما جالب اینجاست که هر گونه تلاش برای حل دیپلماتیک مشکل، اثری  معکوس داشت.  هم پسر خمینی، و هم جانشین آینده خمینی و رهبر کنونی نظام ، علی خامنه ای پس از اشغال سفارت به بازدید آنجا رفتند تا بی حرمتی رسمی به عرف بین المللی را مورد تائید و تاکید قرار دهند. [4]

اما آیا میتوان تصمیمات ضعیف  یک ربع قرن پیش را به شرایط امروز اطلاق کرده و آنرا معیاری برای دیپلماسی با ایران تلقی کنیم ؟ نه به خودی خود.  اگرچه سران تهران دائما برای تجاوزات امریکا، چه واقعی و چه تخیلی، درخواست معذرت خواهی از سوی آمریکا دارند، [5] همچنان به درستی گروگان گیری پافشاری میکنند و به این طریق، رویکرد رایج در تهران و بی اعتنائی به عرف بین الملل را یکبار دیگر مورد تاکید قرار میدهند. 

عکس هائی که همین امسال از درون سفارت سابق امریکا در تهران گرفته شده مجسمه های دست و پا بسته گروگان های امریکائی در اونیفورم نظامی را نشان میدهد.  در کنار این عکس ها شعار بزرگی از خامنه ای وجود دارد که  از آن اقدام  به عنوان "خنثی کردن نقشه های استکبار"  یاد میکند. از درختهای حیاط سفارت شعارهای نابودی آمریکا آویزان شده است.

پیمان شکنی ها

پس از فیصله یافتن قضیه گروگان گیری، دولت ریگان سیاست خود را بر اساس مصلحت روز و عملگرائی بنیان گذاشت.  آنچه از جریان موسوم به ایران- کانترا امروز در خاطره ها باقی مانده تنها مسئله غیرقانونی بودن کمکهای مالی از سوی دولت ریگان، برای نیروهای مقاومت نیکاراگوئه می باشد که پنهان از چشم کنگره امریکا انجام شد.  اما از دیدگاه عرف دیپلماتیک، دوروئی سیاست گزاران ایرانی – که بسیاری از آنان هنوز قدرت قابل ملاحظه ای در تهران دارند – نیز اهمییت بسیار دارد. در سال 1986، و یک هفته پس از سفر محرمانه رابرت مک فارلند، مشاور امنیت ملی، به تهران جزئیات این سفر توسط مهدی هاشمی، داماد منتظری که در آنزمان جانشین خمینی بود در اعلامیه هائی در دانشگاه تهران پخش شد. شش ماه پس از آن، یا منتظری یا یکی از مشاورانش خبر ملاقات های مک فارلند در ایران را در مجله خبری الشریعه ، که در لبنان چاپ میشد و طرفدار سوریه بود، فاش کردند. در نهایت مشخص نشد این خبر را چه کسی برای مجله الشریعه فاش کرده بود چون اعترافات این پرونده بسیار ضد و نقیض بود. [6]  در چهارم نوامبر 1986، که مصادف بود با هفتمین سالگرد اشغال سفارت، رئیس جمهور سابق و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، تحقق چنین ملاقاتی را به رسانه های بین المللی اطلاع داد. [7] صرف نظر از اینکه مذاکرات اسلحه برای آزادی گروگان ها خردمندانه  بود یا نه، اما در مجموع کل داستان نمایانگر یک کوشش جدی، حساس،  و پوشیده ای بود برای نزدیکی به دولت ایران. مسئولان امور در امریکا به ایرانیان اعتماد کرده بودند که سکوت خود را حفظ کنند.  اما به هر دلیلی، مسئولان ایرانی و در نهایت رفسنجانی پیمان خود را شکستند. 

قانون رشدی

پیشامد دیگری نشان میدهد که دولت ایران تا چه حد به وعده های خود پایبند است.  در 14 فوریه 1989 خمینی، رهبر جمهوری اسلامی فتوائی برای قتل سلمان رشدی صادر کرد.  چهار ماه قبل از مرگ خمینی، رئیس جمهور وقت، خامنه ای از سلمان رشدی خواست تا با پوزش خواهی از مرگ خود جلوگیری کند.  رشدی پوزش خواست اما دولت ایران جایزه ای که برای مرگ او تعیین شده بود را در جای خود نگاه داشت. [8] در حقیقت، فقهای تند رو پوزش رشدی را به عنوان مدرک جرم تلقی کردند. 

دروغهای آشکار و صاف و پوست کنده ایرانیها نباید ما را تعجب زده کند.  آنچه واقعا باید مایه تعجب باشد این است که دولتهای غربی مرتبا در همان دام می افتند و اینچنین فریب میخورند.

در 24 سپتامبر 1998، دولت ایران بنا به خواسته وزارت خارجه بریتانیا وعده داد که به رشدی صدمه نخواهد زد.  این شرط اصلی دولت بریتانیا برای برقراری مجدد روابط دیپلماتیک بود. [9] اما در 14 فوریه 1999، افسران امنیتی ایران با صراحت تاکید کردند که مجازات مرگ رشدی را سرانجام به مرحله عمل خواهند رساند.  [10]  در 19 ماه می 1999، یکروز پس از اینکه تهران و لندن با مبادله سفیر موافقت کردند، رادیو صدای جمهوری اسلامی ایران سلمان رشدی را یک مرتد از دین برگشته خطاب کرد و به این طریق حکم مرگ وی را بر اساس قوانین اسلامی توجیه کرد.  این داستان در ایران فراموش نشده است.  در 12 فوریه 2005، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانیه ای بدین مضمون صادر کرد، " سرانجام آنروز فرا خواهد رسید که رشدی مرتد به سزای اعمال خود،  توهین به قرآن و پیغمبر، خواهد رسید." [11]

حرفه فریب

وعده های دیپلماتیک ایران بخصوص که وقتی پای منافع مادی و ثروتمند شدن در میان باشد،  بیشتر غیر قابل اعتماد هستند.  در 8 نوامبر 1996، معاون نخست وزیر، محمود واعظی قول داد تا در پیدا کردن ران آراد، افسر نیروی هوائی اسرائیل که ده سال پیش توسط نیروهای شبه نظامی وابسته به ایران به اسارت گرفته شده بود، کمک کند. یکی از اعضای هیات نمایندگی ایران گفت که این یک اقدام انسانی است و نه سیاسی. [12] اما پس از آنکه دولت های ایران و فرانسه قراردادهای خرید 10 جمبوجت ایرباس و 500 میلیون دلار در ماهواره های مخابراتی را منقعد کردند و شرکت توتال هم قرار توسعه منابع نفت ایران را  گذاشت، وزارت خارجه ایران موضع خود را در مورد ران آراد معکوس کرد. [13]  از آنجا که  بیانات واعظی برای هموار کردن معاملات اقتصادی بیان شده بود، این واقعه نشان میدهد که هر چه بیشتر به رژیم ایران توجه شود و منافع اقتصادی آنان حفظ شود، همکاری دیپلماتیک آنان کمتر میشود.

دولت ایران همچنان نشان داده است که قرارداد ها و الزامات و تعهدات قانونی خود را تابعی از ایدئولوژی رسمی خود کرده است.  در 8 ماه می 2004، تانکهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرودگاه نوساز امام خمینی وارد شدند تا کنسرسیوم اطریشی و ترکیه ای  (تاو) را  از فرودگاه اخراج کنند.  [14] بر طبق قرارداد قبلی، اداره تاسیسات فرودگاه به این کنسرسیوم واگذار شده بود اما  انگار تعهدات بازرگانی و دیپلماتیک دولت هیچ اهمییتی نداشت. فرودگاه برای مدت طولانی سال بعد همچنان بسته باقی ماند.  در نهایت در 3 ماه مارس 2005، وزیر ترابری ایران، محمد رحمتی بیان کرد : " سرنوشت فرودگاه امام خمبنی  از سرنوشت شرکت تاو جدا شده است." [15] سپاه پاسداران برنده شد. اواخر همان سال، وزارت اطلاعات و نمایندگان تند رو مجلس قرارداد امضا شده دیگری را به مبلغ 3 بیلیون دلار با شرکت تلفن همراه ترک سل بهم زدند. علت فسخ این قرارداد آن بود که  شرکت ترک سل به اندازه کافی ضد اسرائیلی نیست. [16] مهمترین نکته اینجاست که پرونده تمامی سلاح های پیشرفته و برنامه های اتمی و نظامی در دست نیروهای امنیتی-نظامی است و نه دیپلماتها.  حتی اگر دیپلماتهای ایرانی صداقت هم داشته باشند، اطلاعات کافی در این موارد ندارند چه رسد به قدرت مذاکره از جانب مقامات ارشد تر.

افغانستان و عراق: ناهمخوانی حرف و عمل

همه دیپلماتها سعی بر آن دارند تا آنجا که ممکن است بهترین تصویر را از اعمال و سیاست های کشور خود ارائه دهند و  احتمالا در بعضی موارد حقیقت را تا حدی میپیچانند تا مخاطب به کنه منظور آنها پی نبرد.  دیپلماتهای ایرانی اما، غالبا یک پله هم فراتر رفته و آشکارا دروغ جعل میکنند.  علیرغم وعده های فراوان عدم دخالت در امور داخلی و حتی وعده های همکاری، مقامات تهران تمامی سعی خود را کرده اند تا ثبات را در عراق و افغانستان بهم بریزند. 

افغانستان گاهی به عنوان یک مدل همکاری موفقیت آمیز بین ایران و امریکا مطرح میشود.   اگرچه دبیرکل سازمان ملل متحد، آقای کوفی عنان از "پشتیبانی بزرگ" ایران تمجید کرده است و همچنین یکی از کارمندان شورای امنیت ملی (امریکا)  همکاری ایران با واشینگتن را مورد ستایش قرار داده است، اما حقیقت مطلب چیز دیگری است و کمترامید بخش. تمامی سعی و کوشش علی اکبر ناطق نوری، سخنگوی سابق مجلس و یکی از روحانیون طراز اول حکومتی، و حسین ابراهیمی، نماینده مخصوص خامنه ای در امور افغانستان، وادار کردن روحانیون افغانی به مخالفت خوانی با اهداف امریکا بود. [19] 

در هشتم مارس 2002 فرماندهان افغانی دوازده مامور جمهوری اسلامی را که در حال سازماندهی مسلحانه افغانی ها بودند ره گیری کردند. [20] تضمین عدم دخالت ایرانی ها دروغ  محض از آب در آمد. 

با وجود این، مقامات امریکائی و بریتانیائی سعی کردند تا از ایران تضمین عدم دخالت در عراق را بگیرند.  جک استرا، وزیر امور خارجه بریتانیا از وزیرخارجه سابق ایران، کمال خرازی قول گرفت که ایران هیچگونه دخالتی در عراق نخواهد داشت.  محمد جواد ظریف، سفیر ایران در سازمان ملل متحد، همین قول را عینا برای ذلمای خلیلزاد، که در آنزمان نماینده پرزیدنت بوش برای آزادی عراق بود، تکرار کرد.  اما هدف دیپلماسی ایران انحراف توجه برای اغفال بود. بلافاصله پس از سقوط صدام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و با موافقت رهبر، 2000 سرباز و میلیشا و افراد سپاه قدس با تجهیزات کامل رادیو و بیسیم، پول نقد، جزوه های رزمی و سایر تجهیزات را به عراق نفوذ دادند. [21]

کاملا بی اهمیت است که عنوان شود خرازی و ظریف از این دو روئی اطلاع داشتند یا نه. از دو حال خارج نیست.  یا آنها صاف و پوست کنده دروغ گفتند یا اینکه آنها در تصمیم گیری ها هیچ نقشی نداشته و بنابراین ، اعتبار لازم را برای مذاکره ندارند. اگر آنها در مذاکرات خود صادق و صمیمی نبودند، حداقل برای همه آشکار شد  که موافقتنامه دیپلماتیک با ایران چقدر نابخردانه و نابجاست. مدت زیادی طول نکشید تا کاخ سفید نگرانی های خود را از رخنه های انجام شده در عراق اعلام کرد. [22] تا اکتبر 2003، نیروهای اعتلافی بیش از یکصد ایرانی را در عراق دستگیر کرده بودند. [23]

یک بار دیگر، وزیر امور خارجه ایران قول داد که از این پس رفتار خود را بهتر خواهند کرد.  در 18 نوامبر 2003، خبرگزاری رسمی ایران گزارش داد که خرازی به جلال طالبانی، رهبر اتحاد میهنی کردستان و رئیس دوره ای شورای حکومتی  وعده داده است که ایران از این پس در امور داخلی عراق دخالت نخواهد کرد. اما این بار، خرازی از اقدامات ایران در عراق آگاهی کامل داشت و آشکارا دروغ میگفت. علی نوری زاده، خبرنگار ایرانی در لندن که اغلب به عنوان تحلیلگر سیاسی نزدیک به کمپ محمد خاتمی و اصلاح طلبان شناخته شده است، متقاعبا از حضور فزاینده نیروهای امنیتی نیروی قدس در سرتاسر عراق گزارش داد. [24] هفته بعد، نوری زاده از همکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و میلیشاهای مقتدا صدر گزارش داد. [25] با وجود این، بالاترین مقام دیپلماتیک ایران در بغداد -- که خود عضو سپاه قدس بود -- اصرار داشت که ایران "شرایطی که ثبات عراق را تهدید کند نخواهد پذیرفت. " [26] چهار ماه بعد، نیروهای عراقی سی نفر از ایرانیانی را که در صفوف مقتدا صدر میجنگیدند دستگیر کردند [27] و آیت الله احمد جنتی دبیر قدرتمند شورای نگهبان، از مقاومت صدر ستایش کرد. او به عنوان پیشنماز در نماز جمعه تهران چنین عنوان کرد: " من واقعا باید از آنانی که در مقابل گرگهای خونخوار مقاومت کردند ستایش کنم،" [28] مقامات امریکائی اذعان دارند که چنین  دوروئی هائی همچنان در عراق ادامه دارند. [29]

ایران اتمی

اگر آینده امنیت امریکا تا این حد در مخاطره نبود، دروغهای سابقه دار و فریبکاری های ایران هرگز به این حد اهمییت پیدا نمیکردند.  اتمی شدن ایران باعث دگرگونی های بنیادی در تعادل استراتژیکی منطقه خواهد شد.  مقامات ایرانی اغلب تکرار میکنند که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز هستند. در 27 آگوست 2006 ، کاظم جلالی، منشی جلسات کمیته روابط خارجی و امنیت داخلی در مجلس ایران گفت: "هیچکس در ایران از تولید بمب اتمی و استفاده غیر صلح آمیز از انرژی اتمی دفاع نمیکند." [30] این گفته زیاد با حقیقت مطابقت نمیکند.  گفته های سایر سران و آرمان پردازان رژیم  دلایل بسیاری برای ابراز نگرانی ایجاد میکنند.            

در چهاردهم دسامبر 2001 ،  رفسنجانی که محتملا دومین مرد قدرتمند ایران است، اعلام کرد که "یک بمب اتمی کافی است که تمامی اسرائیل را کاملا منهدم کند. اما همان بمب در دنیای اسلام فقط موجب خرابی خواهد شد." وی اضافه کرد که،  "این سناریو زیاد غیر قابل تصور نیست." [31]

در نقل قولی از سخنرانی آیت الله محمد باقر خرازی، دبیر کل حزب الله، در 14 فوریه 2005، که در سایت ایران امروز درج شده بود وی گفته است "ما توانائی ساختن بمب اتم را داریم و همین کار را هم خواهیم کرد. ما نباید از کسی بترسیم. امریکا بیش از یک سگ پر سر و صدا نیست."

در 29 ماه می 2005 ، حجت الاسلام غلامرضا حسنی نماینده مخصوص رهبر در استان آذربایجان غربی اعلام کرد که یکی از مهمترین هدف های ایران دستیابی به سلاح اتمی است. "بمب اتمی . . . هم باید ساخته شود." وی ادامه داد " قرآن به مسلمانان حکم کرده است تا  هر چه بیشتر قوی شوند و تمامی نیروها را در دسترس داشته باشند تا قوی شوند."  عدم محبوبیت حسنی در نزد ایرانیان ارتباطی به اصل موضوع ندارد.  به عنوان یکی از محرمین و رازداران خامنه ای گفتار حسنی دریچه ای به افکار رهبر است.  در فوریه 2006 ، در سایت اینترنتی روز، که  به کمپ اصلاح طلبان نزدیک است نقل قولی از محسن غرویان بود که حاکی از این بود  که دستیابی ایران به بمب اتمی یک اقدام "طبیعی" است.  [34] محسن غرویان، که خود نیز یک روحانی است از نزدیکان اصلی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، و یکی از سرشناس ترین نظریه پردازان رژیم است.             
   
عدم اعتماد به سران تهران فقط ناشی از سخنان آنها نیست، بلکه بیشتر بر اساس اعمال آنها است. در دسامبر سال 2002، عکس های ماهواره گزارشات قبلی مبنی بر ساختن تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز، حدود یک صد و سی مایل در جنوب تهران، و تاسیسات آب سنگین در خنداب، واقع در سی و دو مایلی شمال غربی  اراک ، را تائید کردند.  احداث چنین ساختمانهائی قبلا به سازمان جهانی انرژی اتمی گزارش نشده بود. [35]

در فوریه 2003 ، آژانس  بین المللی انرژی اتمی ،  تیمی از بازرسان ویژه خود را برای تائید ادعاهای تهران که  "تمامی فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی شفاف، آشکار و صلح آمیز هستند" روانه ایران کرد. [36] گزارش متعاقب این هیات عمق ترفند های ایران را نشان داد.  ایران، ساختن  164 سانترفیوژ را به اتمام رسانده بود، در حال ساختن 1000 دستگاه جدید بود و طرح ساختمانی را در دست داشت که گنجایش حداقل 50000 دستگاه دیگر هم داشته باشد. بازرسان اعلام کردند که تهران واردات  یک تن اورانیوم از چین را پنهان کرده و در ضمن مقداری از اورانیوم غنی شده نیز گم شده و قابل پی گیری نیست. [37]

ادعا های اولیه دولت ایران مبنی بر اینکه تمامی برنامه های هسته ای ایران بومی بوده و فقط برای مقاصد صلح آمیز میباشند دروغ از آب درآمد.  همانطور که آژانس بین المللی انرژی اتمی  گزارش داده بود، "هنوز دلیل وجود فلز اورانیوم برای چرخه سوخت هسته ای در تاسیاست ایران روشن نشده است.  زیرا  رآکتورهای آب سبک و رآکتورهای آب سنگین، هیچکدام، احتیاجی به فلز اورانیوم برای سوخت ندارند." [38]

پس از اینکه دروغ مقامات ایرانی آشکار شد، آنها داستان خود را بکلی عوض کردند. آنها از اصرار بر بومی بودن برنامه های اتمی خود دست برداشتند و ادعا کردند که اورانیوم های بسیار غنی شده به همراه دستگاه های وارداتی، احتمالا از پاکستان، به ایران رسیده اند. [39] 

پاتریک کلاسون، یکی از دو نویسنده کتاب "مهار کردن جاه طلبی های اتمی ایران" میگوید، "اگر این داستان حقیقت داشته باشد، ایران تا کنون به مقدار قابل ملاحظه ای از کمکهای خارجی بهره گرفته است و توانائی بسیاری هم در پنهان کاری از خود نشان داده است." [40]

دانشمندان ایرانی بعدها اعتراف کردند که آزمایشات شیمیائی جدا سازی پلوتونیوم را با موفقیت انجام داده اند.  پلوتونیوم 210 برای انفجار بمب اتمی از طریق واکنش های زنجیره ای قابل استفاده می باشد. [41] اگرچه در آنزمان مقامات ایرانی به بازرسان آژانس اتمی قول دادند که  بزودی غنی سازی